حاج ملا هادي السبزواري

394

شرح مثنوى

( ( 3095 ) ) اى مدمّغ عقلت اين دانش نداد * كه خدا هر رنج را درمان نهاد ن 346 16 - ك 126 30 مدمّغ : به معنى احمق . از مشهورات است . يعنى دماغ معيوب است . ( ( 3100 ) ) جز مگر پيرى كه از حقّست مست * در درون او حيوة طيبه است ن 346 21 - ك 126 33 جز مگر : تأكيد است . و گويا نسخهء اصح : « خود مگر » باشد . ( ( 3106 ) ) دوزخ و جنّت همه اجزاى اوست * هرچ انديشى تو او بالاى اوست ن 347 5 - ك 126 36 اجزاى اوست : خلد و دوزخ عكس لطف و قهر اوست . چه لوازم وعدها و وعيدها صور اعمال و ملكات سعد او و اشقياست . در حديث است كه : اِنَّما هِيَ اَعمالُكُم تُرَدُّ اِلَيكُم ( 1 ) . و نفوس خلاقيت دارند به قوّت احسن - الخالقين ، ولى بىخبرند . و ايشان مظاهر لطف و قهر نبى و ولىاند . و اين دو ، مظهر اعظم خدايند - جل جلاله - بلكه در حقيقت نور واحدند ، دو و سه نيستند . ( ( 3110 ) ) آن مجاز است اين حقيقت اى خران * نيست مسجد جز درون سروران ن 347 9 - ك 126 38 آن مجاز است : كه آن تعظيمها آن چه از شرع است ، تعويد نفس است به تقريب كار بردن در حقيقت . و تفاوت ميان خانهء گل و خانهء دل گذشت و هويداست . و مسجد ، بيت الله است از آن جهت كه سابق نوشتيم كه هر چيزى چهار وجود و ظهور دارد : وجود كتبى و وجود لفظى و وجود علمى و وجود عينى . مثلًا الله كتبى و لفظى و علمى كه مرايى ملاحظهء عقل است حق را ، همه وجود حق و ظهور حقّند . و از اينجاست كه مسّ كتابت اسماء الله بر مُحدِث روا نيست . و اينكه گفتيم ظهور حقند ، مجليات فعليه مراد است ، كه بدون تجافى از مقام عالى است نه تجلَّى ذاتى . پس مسجد بيت الله است . چه ، اسماء الله تعالى آن جا حليهء زبان بيشتر و وجود علمى او در دل و جان اوفر است ، و اجتماعات كه يَدُ الله مَعَ الجَماعَةِ ( 2 ) در آن اقوى و اكثر است . و اما دل انسان كامل ، عرش الله و خانهء وجود عينى اوست . چه ، عرش فانى در ذى العرش و چه خانه بكلَّى نمودار صاحب خانه است . و اما لفظى و مانند او ، پس ، وجود كامل ، عين ذكر حق است و ذكر او ذكر حق است . ( ( 3113 ) ) قصد جنگ انبيا مىداشتند * جسم ديدند آدمى پنداشتند ن 347 12 - ك 126 39 آدمى : يعنى آدم بشرى ، مثل خود بدون جبروتى و لاهوتى . چنان كه گفتند به انبياء : * ( ما أَنْتُمْ إِلَّا

--> ( 1 ) علم اليقين ج 2 ، ص 884 . . ( 2 ) نهج البلاغه ، خطبهء 127 . .